دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی relate به فارسی
نقل کردن، گفتن، حکایت کردن، روایت کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin relatus, perfect passive participle of refero (carry back; report).
فعل
- سومشخص مفرد
- relates
- وجه وصفی حال
- relating
- گذشته ساده
- related
- اسم مفعول
- related
نقل کردن، گفتن، حکایت کردن، روایت کردن
To tell in a descriptive way.
He related the story of how he first came to America.
او داستان اولین باری را که به آمریکا آمده بود تعریف کرد.
مترادفها: chronicle، describe، divulge، recount، state
مربوط کردن، ربط دادن، وابسته کردن، همبسته کردن
To bring into a relation, association, or connection (between one thing and another).
He relates poverty and crime.
او فقر را با جنایت مربوط میداند.
رابطه داشتن، ربط داشتن، وابسته بودن، همبسته بودن
To have a connection.
Her lecture related to the causes of cancer.
نطق او مربوط به علل سرطان بود.
ارتباط برقرار کردن، تعامل داشتن
To interact.
She finds it hard to relate in large groups.
او در گروههای بزرگ به سختی ارتباط برقرار میکند.
واکنش نشان دادن از طریق پاسخ
To respond through reaction.
He relates to criticism by improving his work.
او به انتقاد با بهبود کارش واکنش نشان میدهد.
همذاتپنداری کردن با؛ درک کردن
To identify with; to understand.
I have never been able to relate to him.
هرگز نتوانستهام با او تفاهم برقرار کنم.
بازگرداندن، اعاده کردن
To bring back; to restore.
The king related peace to the land, restoring order after years of war.
پادشاه صلح را به سرزمین بازگرداند و پس از سالهای جنگ نظم را برقرار کرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه relate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.