دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی relevant به فارسی

مربوط، وابسته، مرتبط

بریتانیایی: /ˈrel.ə.vənt/ آمریکایی: /ˈrel.ə.vənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Scots dialect meaning "legally pertinent," from Latin relevans, present participle of relevare (to lift up).

صفت

صفت تفضیلی
more relevant
صفت عالی
most relevant
۱.

مربوط، وابسته، مرتبط

Related, connected, or pertinent to a topic.

Your statements are not relevant to the topic of our discussions.

اظهارات شما ربطی به موضوع مذاکرات ما ندارد.

مترادف‌ها: applicable، germane، pertinent

۲.

مستقیماً مرتبط، با اهمیت

Directly related, connected, or pertinent, with important ramifications or implications.

His mother provided some relevant background information concerning his medical condition.

مادرش اطلاعات زمینه‌ای مرتبطی درباره وضعیت پزشکی او ارائه داد.

۳.

به‌روز، جاری

Not out of date; current.

This textbook is still relevant for today's students.

این کتاب درسی هنوز برای دانشجویان امروزی به‌روز است.

مترادف‌ها: current، up-to-date

۴.

مطرح، معروف، محبوب در زمان حال

زبان عامیانه

Famous, popular, or noteworthy in a contemporary context.

That band is no longer relevant.

آن گروه دیگر مطرح نیست.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

relevance (or relevancy)

۵.

ربط، وابستگی، ارتباط

The state of being connected or pertinent to a topic.

research must have relevance to the person's work

پژوهش باید با کار شخص ارتباط داشته باشد.

عبارت‌های مرتبط

relevance (or relevancy)
ربط، وابستگی، ارتباط

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه relevant را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.