دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی relevant به فارسی
مربوط، وابسته، مرتبط
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Scots dialect meaning "legally pertinent," from Latin relevans, present participle of relevare (to lift up).
صفت
- صفت تفضیلی
- more relevant
- صفت عالی
- most relevant
مربوط، وابسته، مرتبط
Related, connected, or pertinent to a topic.
Your statements are not relevant to the topic of our discussions.
اظهارات شما ربطی به موضوع مذاکرات ما ندارد.
مترادفها: applicable، germane، pertinent
مستقیماً مرتبط، با اهمیت
Directly related, connected, or pertinent, with important ramifications or implications.
His mother provided some relevant background information concerning his medical condition.
مادرش اطلاعات زمینهای مرتبطی درباره وضعیت پزشکی او ارائه داد.
بهروز، جاری
Not out of date; current.
This textbook is still relevant for today's students.
این کتاب درسی هنوز برای دانشجویان امروزی بهروز است.
مترادفها: current، up-to-date
مطرح، معروف، محبوب در زمان حال
Famous, popular, or noteworthy in a contemporary context.
That band is no longer relevant.
آن گروه دیگر مطرح نیست.
اصطلاحها و عبارتها
relevance (or relevancy)
ربط، وابستگی، ارتباط
The state of being connected or pertinent to a topic.
research must have relevance to the person's work
پژوهش باید با کار شخص ارتباط داشته باشد.
عبارتهای مرتبط
- relevance (or relevancy)
- ربط، وابستگی، ارتباط
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه relevant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.