دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی restrain به فارسی
بازداشتن، جلوگیری کردن، مهار کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old French restreindre, from Latin restringere.
فعل
- سومشخص مفرد
- restrains
- وجه وصفی حال
- restraining
- گذشته ساده
- restrained
- اسم مفعول
- restrained
بازداشتن، جلوگیری کردن، مهار کردن
To control or keep in check.
He used to restrain his followers from acts of violence.
او پیروان خود را از اعمال خشونتآمیز باز میداشت.
مترادفها: check، limit
بازداشت کردن، حبس کردن، جسماً محدود کردن
To deprive of liberty.
He went mad and had to be restrained around the clock.
دچار جنون گردید و لازم شد که بیست و چهار ساعته او را تحت قید و بند قرار بدهند.
مترادفها: confine، detain
محدود کردن، لگام کردن
To restrict or limit.
A law for restraining the power of banks to raise interest rates.
قانونی برای محدود کردن قدرت بانکها در بالا بردن نرخ بهره.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From re- + strain.
فعل
- سومشخص مفرد
- restrains
- وجه وصفی حال
- restraining
- گذشته ساده
- restrained
- اسم مفعول
- restrained
دوباره صاف کردن، دوباره فشار دادن
To strain again.
He restrained the mixture to remove any lumps.
او مخلوط را دوباره صاف کرد تا هرگونه تودهای را از بین ببرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه restrain را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.