دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی ridicule به فارسی
مورد تمسخر قرار دادن، ریشخند کردن، دست انداختن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From French ridicule, from Latin rīdiculus, meaning laughable.
فعل
- سومشخص مفرد
- ridicules
- وجه وصفی حال
- ridiculing
- گذشته ساده
- ridiculed
- اسم مفعول
- ridiculed
مورد تمسخر قرار دادن، ریشخند کردن، دست انداختن
To criticize or make fun of someone or something through scornful jocularity.
They ridiculed his long ears.
آنها گوشهای دراز او را مورد تمسخر قرار دادند.
اسم
- جمع
- ridicules
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
تمسخر، ریشخند، استهزا
Derision; mocking or humiliating words or behavior.
He could not stand their ridicule concerning his large nose.
تاب تحمل تمسخر آنها دربارهی دماغ بزرگش را نداشت.
مایهی تمسخر، خندهدار
An object of sport or laughter; a laughing stock.
He became the ridicule of the town.
او مایهی تمسخر شهر شد.
مسخرهگی، مضحک بودن
The quality of being ridiculous; ridiculousness.
The ridicule of the situation was obvious.
مسخرهگی موقعیت آشکار بود.
صفت
مضحک
Ridiculous.
That notion is ridicule itself, fit only for a jesters' tale.
آن تصور خودِ ridicule است، فقط برای داستانِ یک جِیسِتر مناسب است.
اصطلاحها و عبارتها
expose to public ridicule
مورد تمسخر همگان قرار دادن
To make someone or something the object of public mockery.
The scandal exposed the politician to public ridicule.
این رسوایی سیاستمدار را مورد تمسخر همگان قرار داد.
hold up to ridicule
مورد تمسخر قرار دادن
To mock or deride someone or something openly.
The comedian held up the celebrity's fashion choices to ridicule.
کمدین انتخابهای لباس سلبریتی را مورد تمسخر قرار داد.
lay oneself open to ridicule
خود را در معرض تمسخر قرار دادن
To behave in a way that invites mockery.
By making such a bold claim without evidence, he laid himself open to ridicule.
با ادعای جسورانه بدون مدرک، خود را در معرض تمسخر قرار داد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From French ridicule, jocular alteration of réticule.
اسم
- جمع
- ridicules
کیف دستی کوچک زنانه، رتیکول
A small woman's handbag; a reticule.
She carried a silk ridicule to the salon, slipping it from beneath her cloak.
او یک ridicule ابریشمی به سالن برد و آن را از زیر ردایش بیرون کشید.
عبارتهای مرتبط
- hold up to ridicule
- مورد تمسخر قرار دادن
- expose to public ridicule
- مورد تمسخر همگان قرار دادن
- lay oneself open to ridicule
- خود را در معرض تمسخر قرار دادن
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه ridicule را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.