دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی reprimand به فارسی
توبیخ، مواخذه، سرکوفت، سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)، بازخواست
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French réprimande, from réprimer meaning to repress.
اسم
- جمع
- reprimands
- شمارشپذیری
- countable
توبیخ، مواخذه، سرکوفت، سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)، بازخواست
A severe, formal or official reproof; rebuke.
He received a sharp reprimand.
مورد بازخواست شدید قرار گرفت.
مترادفها: rebuke، reproof
فعل
- سومشخص مفرد
- reprimands
- وجه وصفی حال
- reprimanding
- گذشته ساده
- reprimanded
- اسم مفعول
- reprimanded
توبیخ کردن، مواخذه کردن، سرزنش کردن، بازخواست کردن، سرکوفت زدن
To reprove in a formal or official way.
The superior officer reprimanded Ahmad for being late.
افسر ارشد احمد را به خاطر دیر آمدن مواخذه کرد.
مترادفها: rebuke، admonish
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه reprimand را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.