دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی reprimand به فارسی

توبیخ، مواخذه، سرکوفت، سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)، بازخواست

بریتانیایی: /ˈrep.rɪ.mɑːnd/ آمریکایی: /ˈrep.rə.mænd/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French réprimande, from réprimer meaning to repress.

اسم

جمع
reprimands
شمارش‌پذیری
countable
۱.

توبیخ، مواخذه، سرکوفت، سرزنش (به ویژه از مهتر به کهتر)، بازخواست

A severe, formal or official reproof; rebuke.

He received a sharp reprimand.

مورد بازخواست شدید قرار گرفت.

مترادف‌ها: rebuke، reproof

فعل

سوم‌شخص مفرد
reprimands
وجه وصفی حال
reprimanding
گذشته ساده
reprimanded
اسم مفعول
reprimanded
۲.

توبیخ کردن، مواخذه کردن، سرزنش کردن، بازخواست کردن، سرکوفت زدن

گذرا

To reprove in a formal or official way.

The superior officer reprimanded Ahmad for being late.

افسر ارشد احمد را به خاطر دیر آمدن مواخذه کرد.

مترادف‌ها: rebuke، admonish

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه reprimand را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.