دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی ramble به فارسی

گردش، پرسه، ولگردی

بریتانیایی: /ˈræm.bəl/ آمریکایی: /ˈræm.bəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English ramelen, frequentative of ramen 'to roam'; influenced by Middle Dutch rammelen.

اسم

جمع
rambles
شمارش‌پذیری
countable
۱.

گردش، پرسه، ولگردی

A leisurely stroll; a recreational walk in the countryside.

We went for a ramble in the woods.

برای گردش به جنگل رفتیم.

۲.

پرت‌گویی، چرت و پرت

A rambling; an instance of someone talking at length without direction.

His speech was a long ramble about nothing.

سخنرانی او یک پرت‌گویی طولانی درباره هیچ بود.

۳.

لایه شیل روی رگه زغال‌سنگ

معدن

A bed of shale over the seam of coal.

The miners broke through the ramble to reach the coal.

معدنچیان لایه شیل را شکستند تا به زغال‌سنگ برسند.

۴.

بخش جنگلی مناسب برای گردش

A section of woodland suitable for leisurely walking.

The ramble is a popular spot for hikers.

این بخش جنگلی جای محبوبی برای پیاده‌روهاست.

فعل

سوم‌شخص مفرد
rambles
وجه وصفی حال
rambling
گذشته ساده
rambled
اسم مفعول
rambled
۵.

ولگردی کردن، پرسه زدن، بی‌هدف راه رفتن

ناگذرا

To move about aimlessly, or on a winding course.

He rambled through the streets all night.

تمام شب در خیابان‌ها پرسه زد.

۶.

گردش کردن، قدم زدن

ناگذرا

To walk for pleasure; to amble or saunter.

We rambled through the village and talked about books.

در دهکده قدم زدیم و درباره کتاب حرف زدیم.

۷.

آواره بودن، بی‌خانمان گشتن

ناگذرا

To lead the life of a vagabond or itinerant; to move about with no fixed place of address.

After losing his job, he rambled from town to town.

بعد از بیکار شدن، از شهری به شهر دیگر آواره شد.

۸.

وراجی کردن، از این در و آن در حرف زدن، پرت گفتن

ناگذرا

To talk or write incessantly, unclearly, or incoherently, with many digressions.

He rambled on about his travels for hours.

ساعت‌ها درباره سفرهایش وراجی کرد.

مترادف‌ها: drivel

۹.

مارپیچ رفتن، پرپیچ و خم رفتن

ناگذرا

To follow a winding path or course.

The river rambles through the mountains.

رودخانه در میان کوه‌ها مارپیچ می‌رود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه ramble را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.