دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rationale به فارسی
علت وجود، دلیل اصلی، پایهی منطقی (برای هر چیز)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Late Latin ratiōnāle.
اسم
- جمع
- rationales، rationalia
- شمارشپذیری
- countable
علت وجود، دلیل اصلی، پایهی منطقی (برای هر چیز)
An explanation of the basis or fundamental reasons for something.
What is the rationale for the existence of so many ministries?
علت وجود این همه وزارتخانه چیست؟
مترادفها: reasoning، rationalization
توضیح علت چیزی، منطق، استدلال
A justification or rationalization for something.
The teacher explained the rationale behind the new grading system to the students.
معلم منطق پشت سیستم نمرهدهی جدید را به دانشآموزان توضیح داد.
مترادفها: reasoning
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin ratiōnāle.
اسم
- جمع
- rationales
- شمارشپذیری
- countable
یک پوشش مذهبی که توسط برخی اسقفهای مسیحی پوشیده میشود
A liturgical vestment worn by some Christian bishops of various denominations.
The bishop wore a rationale during the ceremony.
اسقف در طول مراسم یک پوشش مذهبی پوشید.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rationale را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.