دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی requirement به فارسی
نیاز، الزام، بایستگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From require + -ment.
اسم
- جمع
- requirements
- شمارشپذیری
- countable
نیاز، الزام، بایستگی
A necessity or prerequisite; something required or obligatory.
There was a requirement of the government on citizens for paying taxes.
دولت از شهروندان برای پرداخت مالیات الزامی داشت.
مترادفها: condition، necessity، prerequisite، requisite
خواست، درخواست
Something asked.
A university degree is often a requirement for this job.
مدرک دانشگاهی اغلب خواست این شغل است.
شرط، پیشنیاز فنی
A statement which specifies a verifiable constraint on an implementation that it must meet.
System requirements not met. Go to Settings to learn more.
شرایط سیستم برآورده نشده است. برای اطلاعات بیشتر به تنظیمات بروید.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه requirement را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.