دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rut به فارسی
دوران فحلی پستانداران به ویژه نرها، فحلیت، مستی، فحل شدگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old French rut, from Latin rugitus, meaning a roar.
اسم
- جمع
- ruts
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دوران فحلی پستانداران به ویژه نرها، فحلیت، مستی، فحل شدگی
Sexual desire or oestrus of cattle and various other mammals.
During the rut, male deer are more aggressive as they compete for mates.
در دوران فحل شدگی، گوزنهای نر بیشتر تهاجمی میشوند زیرا برای جفتها رقابت میکنند.
نربانگ، صدای گوزن در فصل جفتگیری
The noise made by deer during sexual excitement.
The forest echoed with the rut of stags.
جنگل از نربانگ گوزنهای نر طنینانداز شد.
در داستانهای امگاورس، تمایل شدید بیولوژیکی آلفا برای جفتگیری که معمولاً با نزدیکی به امگا در گرما فعال میشود
In omegaverse fiction, the intense biological urge of an alpha to mate, typically triggered by proximity to an omega in heat.
The alpha entered a rut upon sensing the omega's heat.
آلفا با حس کردن گرمای امگا وارد دورهی فحل شد.
فعل
- سومشخص مفرد
- ruts
- وجه وصفی حال
- rutting
- گذشته ساده
- rutted
- اسم مفعول
- rutted
در فصل جفتگیری بودن، فحل شدن
To be in the annual rut or mating season.
The stags begin to rut in early autumn.
گوزنهای نر در اوایل پاییز شروع به فحل شدن میکنند.
آمیزش جنسی کردن
To have sexual intercourse.
The animals rut during the mating season.
حیوانات در فصل جفتگیری آمیزش میکنند.
با کسی آمیزش کردن
To have sexual intercourse with.
The bull rutted the cow.
گاو نر با ماده آمیزش کرد.
مالیدن اندام تناسلی به چیزی برای تحریک فیزیکی
To rub the genitals against something for physical stimulation.
The dog was rutting against the sofa.
سگ داشت خود را به مبل میمالید.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Probably from Middle English route, from Old French route, meaning road.
اسم
- جمع
- ruts
- شمارشپذیری
- countable
شیار، جای چرخ
A furrow, groove, or track worn in the ground, as from the passage of many wheels along a road.
The heavy trucks left deep ruts in the muddy road.
کامیونهای سنگین شیارهای عمیقی در جاده گلی بهجا گذاشتند.
روال یکنواخت، عادت خشک
A fixed routine, procedure, line of conduct, thought or feeling.
He felt stuck in a rut and wanted a change.
احساس میکرد در یک روال یکنواخت گیر افتاده و خواهان تغییر بود.
فعل
- سومشخص مفرد
- ruts
- وجه وصفی حال
- rutting
- گذشته ساده
- rutted
- اسم مفعول
- rutted
شیار دار کردن، جای چرخ گذاشتن
To make a furrow.
The tractor rutted the field.
تراکتور در مزرعه شیار انداخت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rut را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.