دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی rubric به فارسی

سرخ‌واژه، حرف یا واژه‌ی اول فصل یا سرفصل که با حروف قرمز نوشته می‌شد

بریتانیایی: /ˈruː.brɪk/ آمریکایی: /ˈruː.brɪk/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: rubrick obsolete

ریشه‌شناسی

From Latin rūbrīca (red ochre), from ruber (red).

اسم

جمع
rubrics
۱.

سرخ‌واژه، حرف یا واژه‌ی اول فصل یا سرفصل که با حروف قرمز نوشته می‌شد

A heading in a book highlighted in red.

In the ancient manuscript, each section began with a beautifully decorated rubric.

در نسخه خطی قدیمی، هر بخش با یک سرخ‌واژه‌ی زیبا تزئین شده آغاز می‌شد.

۲.

عنوان، سرفصل، دسته‌بندی

A title of a category or a class.

That would fall under the rubric of things we can ignore for now.

این موضوع تحت عنوان چیزهایی قرار می‌گیرد که فعلاً می‌توانیم نادیده بگیریم.

۳.

راهنمای انجام نیایش (در کتاب دعا)

مسیحیت

The directions for a religious service, formerly printed in red letters.

The priest explained the rubric to the congregation before starting the prayer.

کشیش قبل از شروع نیایش راهنمای انجام نیایش را برای جماعت توضیح داد.

۴.

دستورالعمل، راهنما، قاعده

An established rule or custom; a guideline.

The teacher gave us a rubric to understand how our projects would be graded.

معلم به ما راهنمایی داد تا بفهمیم پروژه‌هایمان چگونه ارزیابی خواهند شد.

۵.

معیار ارزشیابی، راهنمای نمره‌دهی

آموزش

A set of scoring criteria for evaluating student work and for giving feedback.

The rubric for the essay includes clarity, organization, and grammar.

معیار ارزشیابی مقاله شامل وضوح، سازمان‌دهی و دستور زبان است.

۶.

پیچ و تاب پس از امضا، پاراف

A flourish after a signature.

He added a rubric after his signature.

او پس از امضای خود یک پاراف اضافه کرد.

مترادف‌ها: paraph

۷.

اخرای قرمز، رنگدانه قرمز

Red ochre.

The artist used rubric to create the red pigment.

هنرمند از اخرای قرمز برای ایجاد رنگدانه قرمز استفاده کرد.

صفت

۸.

نوشته شده با جوهر قرمز، قرمز

Coloured or marked with red; placed in rubrics.

The rubric letters stood out on the page.

حروف قرمز در صفحه برجسته بودند.

۹.

مربوط به سرخ‌واژه یا دستورالعمل

Of or relating to the rubric or rubrics; rubrical.

The rubric instructions were clear.

دستورالعمل‌های مربوط به راهنما واضح بودند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
rubrics
وجه وصفی حال
rubricking
گذشته ساده
rubricked
اسم مفعول
rubricked
۱۰.

با رنگ قرمز آراستن، سرخ کردن

گذرا

To adorn with red; to redden.

The scribe rubricated the initial letters.

کاتب حروف اول را با رنگ قرمز آراست.

۱۱.

طبقه‌بندی کردن، دسته‌بندی کردن

گذرا

To organize or classify into rubrics.

The librarian rubricated the books by genre.

کتابدار کتاب‌ها را بر اساس ژانر طبقه‌بندی کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه rubric را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.