دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی radiate به فارسی
از مرکز به اطراف پراکنده شدن، منشعب شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin radiatus, from radius meaning spoke or ray.
فعل
- سومشخص مفرد
- radiates
- وجه وصفی حال
- radiating
- گذشته ساده
- radiated
- اسم مفعول
- radiated
از مرکز به اطراف پراکنده شدن، منشعب شدن
To extend, send, or spread out from a center like radii.
Streets radiate from the square.
خیابانهایی که از میدان منشعب میشوند.
ساطع کردن، تاباندن
To emit rays or waves.
The stove radiates heat.
اجاق گاز گرما ساطع میکند.
مترادفها: irradiate
ساطع شدن، تابیدن
To come out or proceed in rays or waves.
Heat radiates from a stove.
گرما از اجاق گاز ساطع میشود.
روشن کردن، نور افکندن
To illuminate.
The sun radiates light.
خورشید نور میتابد.
پرتو افکندن، تحت تابش قرار دادن
To expose to ionizing radiation, such as by radiography.
The technician radiated the sample for analysis.
تکنسین نمونه را برای تجزیه و تحلیل تحت تابش قرار داد.
تجلی کردن، تراویدن
To manifest oneself in a glowing manner.
His face radiated confidence.
اعتماد به نفس در چهرهاش تجلی میکرد.
به زیستگاههای جدید گسترش یافتن، مهاجرت کردن
To spread into new habitats, migrate.
The species radiated across the continent.
این گونه در سراسر قاره گسترش یافت.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin radiatus, from radius meaning spoke or ray.
صفت
- صفت تفضیلی
- more radiate
- صفت عالی
- most radiate
شعاعی، پرتوی، دارای پرتوهای منشعب از مرکز
Radiating from a center; having rays or parts diverging from a center; radiated.
A radiate crystal.
یک بلور شعاعی.
درخشان، دارای هالهی نور
Surrounded by rays, such as the head of a saint in a religious picture; radiant.
The saint's head was depicted as radiate.
سر قدیس به صورت درخشان تصویر شده بود.
گل پرتوی، دارای گلبرگهای شعاعی
Having parts radiating from the center, like the petals in many flowers.
The radiate flowers bloomed in the garden.
گلهای پرتوی در باغ شکوفا شدند.
دارای گلچههای لولهای در دیسک
Consisting of a disc in which the florets are tubular.
The radiate flower head is typical of daisies.
سر گل پرتوی برای گلهای مروارید معمول است.
دارای تقارن شعاعی
Having radial symmetry, like a sea star.
The starfish is a radiate animal.
ستاره دریایی یک جانور با تقارن شعاعی است.
مربوط به ردهی رادیاتا (جانوران شعاعی)
Belonging to the Radiata.
Jellyfish are radiate animals.
عروس دریایی از جانوران شعاعی است.
مدخل ۳
ریشهشناسی
Substantivation of the adjective radiate, from the taxon name Radiata.
اسم
- جمع
- radiates
یکی از جانوران شعاعی (ردهی رادیاتا)
One of the Radiata.
Radiates include jellyfish and sea stars.
جانوران شعاعی شامل عروس دریایی و ستاره دریایی هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه radiate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.