دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی remuneration به فارسی
پاداش، مزد، اجرت، دستمزد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin remūnerātiō.
اسم
- جمع
- remunerations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
پاداش، مزد، اجرت، دستمزد
Something given in exchange for goods or services rendered.
The company offered a generous remuneration package to its new employees.
شرکت بسته پاداشدهی سخاوتمندانهای به کارکنان جدید خود ارائه کرد.
مترادفها: reward، recompense، compensation، pay، payment، repayment، satisfaction، requital
مزد، اجرت، دستمزد، پاداش، حقوق
A payment for work done; wages, salary, emolument.
She received fair remuneration for her work at the company.
او برای کار خود در شرکت، مزد منصفانهای دریافت کرد.
غرامت، جبران خسارت
A recompense for a loss; compensation.
The insurance provided remuneration for the damage.
بیمه برای خسارت غرامت پرداخت کرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه remuneration را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.