دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی recalcitrant به فارسی
نافرمان، سرکش، لگامگسیخته
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French récalcitrant, from Latin recalcitrare, meaning to kick back.
صفت
- صفت تفضیلی
- more recalcitrant
- صفت عالی
- most recalcitrant
نافرمان، سرکش، لگامگسیخته
Marked by a stubborn unwillingness to obey authority.
The recalcitrant student refused to follow the teacher's instructions.
دانشآموز نافرمان از پیروی کردن از دستورات معلم امتناع کرد.
مترادفها: defiant، disobedient، rebellious
متضادها: compliant، obedient
بدقلق، ناسازگار
Unwilling to cooperate socially.
The recalcitrant child refused to do his homework.
کودک بدقلق از انجام تکالیفش خودداری کرد.
دشوار، سرسخت
Difficult to deal with or to operate.
The recalcitrant machine kept breaking down.
ماشین سرسخت مدام خراب میشد.
مترادفها: stubborn، unruly، obstreperous
متضادها: amenable، cooperative
غیرقابل نگهداری طولانی، حساس به خشکی یا یخزدگی
Not viable for an extended period; damaged by drying or freezing.
Recalcitrant seeds cannot be stored for long.
بذرهای حساس به خشکی را نمیتوان مدت طولانی نگهداری کرد.
متضادها: orthodox
اسم
- جمع
- recalcitrants
آدم سرکش، متمرد
A person who is recalcitrant.
The teacher found it difficult to manage the recalcitrant.
معلم مدیریت فرد سرکش را دشوار یافت.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه recalcitrant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.