دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rigid به فارسی
سخت، انعطافناپذیر، خمنشدنی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin rigidus, meaning stiff.
صفت
- صفت تفضیلی
- rigider، more rigid
- صفت عالی
- rigidest، most rigid
سخت، انعطافناپذیر، خمنشدنی
Stiff, rather than flexible.
a rigid metal bar
میلهی فلزی خمشناپذیر
مترادفها: inflexible
متضادها: flexible
خشک، غیرقابل انعطاف (در عقیده)
Having inflexible thoughts, opinions, or beliefs.
a rigid Catholic
یک کاتولیک خشک
ثابت، غیرمتحرک
Fixed, rather than moving.
I attached the legs rigidly to the table
پایهها را محکم به میز وصل کردم.
مترادفها: static، unmovable
متضادها: moving
سختگیرانه، شدید
Rigorous and unbending.
rigid treatment
رفتار سختگیرانه
سختگیر، بیگذشت
Uncompromising.
rigid office regulations
مقررات خشک اداری
مترادفها: staunch، unyielding
متضادها: compromising
اسم
- جمع
- rigids
کشتی هوایی با بدنهی سفت
An airship whose shape is maintained by a rigid structural framework.
The rigid could reach the greatest sizes and speeds of any airship.
کشتی هوایی با بدنهی سفت میتوانست به بزرگترین اندازهها و سرعتها در میان کشتیهای هوایی دست یابد.
واژههای عامتر: dirigible
واژههای همرده: nonrigid، semirigid
دوچرخهی بدون سیستم تعلیق
A bicycle with no suspension system.
He prefers riding a rigid for its simplicity.
او دوچرخهی بدون تعلیق را به خاطر سادگیاش ترجیح میدهد.
اصطلاحها و عبارتها
rigidity
خمش ناپذیری، انعطاف ناپذیری، سختی، صلابت، سفتی، سختناکی، سختپایی
The quality of being stiff and inflexible.
The rigidity of the material made it difficult to bend.
سفتی مواد خم کردن آن را دشوار میکرد.
سختگیری، خشکی، شدت عمل
Strictness or severity in behavior or rules.
The rigidity of the school's dress code frustrated students.
سختگیری کد لباس مدرسه دانشآموزان را ناامید کرد.
ثبات، محکمی
Firmness or stability.
The rigidity of the structure ensured its safety.
محکمی سازه ایمنی آن را تضمین میکرد.
دقت
Precision or exactness.
The rigidity of the measurements was crucial for the experiment.
دقت اندازهگیریها برای آزمایش حیاتی بود.
عبارتهای مرتبط
- rigidity
- خمش ناپذیری، انعطاف ناپذیری، سختی، صلابت، سفتی، سختناکی، سختپایی
- rigidity
- سختگیری، خشکی، شدت عمل
- rigidity
- ثبات، محکمی
- rigidity
- دقت
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rigid را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.