دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی rigid به فارسی

سخت، انعطاف‌ناپذیر، خم‌نشدنی

بریتانیایی: /ˈrɪdʒ.ɪd/ آمریکایی: /ˈrɪdʒ.ɪd/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin rigidus, meaning stiff.

صفت

صفت تفضیلی
rigider، more rigid
صفت عالی
rigidest، most rigid
۱.

سخت، انعطاف‌ناپذیر، خم‌نشدنی

Stiff, rather than flexible.

a rigid metal bar

میله‌ی فلزی خمش‌ناپذیر

مترادف‌ها: inflexible

متضادها: flexible

۲.

خشک، غیرقابل انعطاف (در عقیده)

Having inflexible thoughts, opinions, or beliefs.

a rigid Catholic

یک کاتولیک خشک

۳.

ثابت، غیرمتحرک

Fixed, rather than moving.

I attached the legs rigidly to the table

پایه‌ها را محکم به میز وصل کردم.

مترادف‌ها: static، unmovable

متضادها: moving

۴.

سختگیرانه، شدید

Rigorous and unbending.

rigid treatment

رفتار سختگیرانه

۵.

سختگیر، بی‌گذشت

Uncompromising.

rigid office regulations

مقررات خشک اداری

مترادف‌ها: staunch، unyielding

متضادها: compromising

اسم

جمع
rigids
۶.

کشتی هوایی با بدنه‌ی سفت

هوانوردی

An airship whose shape is maintained by a rigid structural framework.

The rigid could reach the greatest sizes and speeds of any airship.

کشتی هوایی با بدنه‌ی سفت می‌توانست به بزرگ‌ترین اندازه‌ها و سرعت‌ها در میان کشتی‌های هوایی دست یابد.

واژه‌های عام‌تر: dirigible

واژه‌های هم‌رده: nonrigid، semirigid

۷.

دوچرخه‌ی بدون سیستم تعلیق

A bicycle with no suspension system.

He prefers riding a rigid for its simplicity.

او دوچرخه‌ی بدون تعلیق را به خاطر سادگی‌اش ترجیح می‌دهد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

rigidity

۸.

خمش ناپذیری، انعطاف ناپذیری، سختی، صلابت، سفتی، سختناکی، سخت‌پایی

The quality of being stiff and inflexible.

The rigidity of the material made it difficult to bend.

سفتی مواد خم کردن آن را دشوار می‌کرد.

۹.

سختگیری، خشکی، شدت عمل

Strictness or severity in behavior or rules.

The rigidity of the school's dress code frustrated students.

سختگیری کد لباس مدرسه دانش‌آموزان را ناامید کرد.

۱۰.

ثبات، محکمی

Firmness or stability.

The rigidity of the structure ensured its safety.

محکمی سازه ایمنی آن را تضمین می‌کرد.

۱۱.

دقت

Precision or exactness.

The rigidity of the measurements was crucial for the experiment.

دقت اندازه‌گیری‌ها برای آزمایش حیاتی بود.

عبارت‌های مرتبط

rigidity
خمش ناپذیری، انعطاف ناپذیری، سختی، صلابت، سفتی، سختناکی، سخت‌پایی
rigidity
سختگیری، خشکی، شدت عمل
rigidity
ثبات، محکمی
rigidity
دقت

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه rigid را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.