دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی recession به فارسی
پسروی، عقبنشینی، پسرفت، فرونشینی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin recessiō, from recēdō (recede, retreat).
اسم
- جمع
- recessions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
پسروی، عقبنشینی، پسرفت، فرونشینی
The act or an instance of receding or withdrawing.
the recession of a glacier
پسرفت یخرود
مترادفها: withdrawal
رکود اقتصادی، کسادی (به ویژه پس از دوران رونق)
A period of reduced economic activity.
The country faced a recession after a long period of economic growth.
کشور پس از یک دوره طولانی رشد اقتصادی با رکود مواجه شد.
متضادها: boom
خروج دستهجمعی روحانیان و/یا گروه کر در پایان مراسم کلیسا
The ceremonial filing out of clergy and/or choir at the end of a church service.
The recession of the clergy marked the end of the service.
خروج دستهجمعی روحانیان پایان مراسم را نشان داد.
مترادفها: return procession
استرداد، بازگردانی
The act of ceding something back.
The government announced a recession of the controversial policy.
دولت استرداد سیاست بحثبرانگیز را اعلام کرد.
جراحی عقبگذاری عضله چشم
A procedure in which an extraocular muscle is detached from the globe of the eye and reattached posteriorly.
The surgeon performed a recession on the patient's eye muscle.
جراح عضله چشم بیمار را عقبگذاری کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه recession را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.