دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rusty به فارسی
زنگزده، زنگار گرفته
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Old English rūstiġ, from Proto-Germanic *rustagaz.
صفت
- صفت تفضیلی
- rustier
- صفت عالی
- rustiest
زنگزده، زنگار گرفته
Marked or corroded by rust.
a rusty old bicycle
یک دوچرخهی قدیمی و زنگ زده
قهوهای مایل به قرمز، زنگارگون
Of the rust color, reddish or reddish-brown.
the leaves are turning rusty
برگها دارند زنگارگون میشوند.
فاقد تمرین و آمادگی، از روال افتاده
Lacking recent experience, out of practice, especially with respect to a skill or activity.
since I hadn't played chess for years I felt a bit rusty
چون سالها بود شطرنجبازی نکرده بودم احساس میکردم که کمی کند شدهام.
رنگ و رو رفته، مندرس
Of clothing, especially dark clothing: worn, shabby.
The rusty coat hung in the hall, its once-fine stitching now frayed and dull.
کاپشنِ کهنه و مندرسِ رنگرو رفته در تالار آویزان بود، دوختِ روزگارِ باوقارش اکنون پاره و کدر شده بود.
مبتلا به بیماری زنگ (گیاهی)
Affected with the fungal plant disease called rust.
The wheat crop was rusty this year.
محصول گندم امسال به زنگ زدگی مبتلا بود.
مدخل ۲
ریشهشناسی
Ellipsis of rusty one, from Cockney rhyming slang for firearms.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
تفنگ، بهویژه تفنگ کهنه یا فرسوده
A gun or in particular an old or worn one.
He pulled out a rusty and aimed it at me.
او یک تفنگ کهنه درآورد و به سمت من نشانه گرفت.
مدخل ۳
ریشهشناسی
Variant of resty; compare also reasty.
صفت
- صفت تفضیلی
- more rusty
- صفت عالی
- most rusty
تغییر رنگ یافته و گندیده، فاسد
Discolored and rancid; reasty.
rusty bacon
بیکن فاسد
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rusty را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.