دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی replace به فارسی

در جای پیشین قرار دادن، پس‌گذاشتن، سر جای خود گذاشتن

بریتانیایی: /rɪˈpleɪs/ آمریکایی: /rɪˈpleɪs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From re- + place.

فعل

سوم‌شخص مفرد
replaces
وجه وصفی حال
replacing
گذشته ساده
replaced
اسم مفعول
replaced
۱.

در جای پیشین قرار دادن، پس‌گذاشتن، سر جای خود گذاشتن

گذرا

To restore to a former place, position, or condition; to put back.

When you've finished using the telephone, please replace the handset.

وقتی استفاده از تلفن را تمام کردید، لطفاً گوشی را سر جای خود بگذارید.

۲.

بازگرداندن، پس دادن، مسترد کردن

گذرا

To refund; to repay; to pay back.

You can take what you need from the petty cash, but you must replace it tomorrow morning.

می‌توانی هر چه نیاز داری از صندوق خرج روزانه برداری، اما باید فردا صبح آن را پس بدهی.

۳.

عوض کردن، تعویض کردن

گذرا

To supply or substitute an equivalent for.

I replaced my car with a newer model.

ماشینم را با مدل جدیدتری عوض کردم.

مترادف‌ها: exchange، swap

۴.

جای چیزی را گرفتن، جایگزین شدن، جانشین شدن یا کردن

گذرا

To take over the position or role from.

Oil replaced coal as the major fuel.

نفت به عنوان سوخت عمده جایگزین زغال‌سنگ شد.

۵.

جای چیزی را گرفتن، به جای چیزی به کار رفتن

گذرا

To take the place of; to be used instead of.

This security pass replaces the one you were given earlier.

این کارت امنیتی جای کارتی را می‌گیرد که قبلاً به شما داده شده بود.

۶.

تخریب کردن (ساختمان) و ساختن بنایی جدید به جای آن

گذرا

To demolish (a building) and build an updated form of that building in its place.

They plan to replace the old school with a modern one.

آنها قصد دارند مدرسه قدیمی را تخریب کرده و مدرسه‌ای مدرن به جای آن بسازند.

۷.

دوباره قرار دادن

گذرانادر

To place again.

He replaced the vase on the shelf after dusting it.

او پس از گردگیری، گلدان را دوباره روی قفسه قرار داد.

۸.

جایگزین کردن، به جای چیزی گذاشتن

گذرانادر

To put in a new or different place.

She decided to replace the old books with new ones on the shelf.

او تصمیم گرفت کتاب‌های قدیمی را با کتاب‌های جدید در قفسه جابجا کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه replace را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.