دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی restraint به فارسی
وسیلهی بازداری: مانع، بند، قید، محدودیت، کرانبند، مهار، بازدار، لگام، افسار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English restreynte, from Old French restreinte; more at restrain.
اسم
- جمع
- restraints
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
وسیلهی بازداری: مانع، بند، قید، محدودیت، کرانبند، مهار، بازدار، لگام، افسار
Something that restrains, ties, fastens, or secures.
Make sure all the restraints are tight.
مطمئن شوید که همهی مهارها محکم هستند.
خودداری، خویشتنداری، کف نفس
Control or caution; reserve.
Try to exercise restraint when talking to your boss.
سعی کن هنگام صحبت با رئیست خویشتنداری کنی.
اصطلاحها و عبارتها
the policy of wage restraint
سیاست خودداری از دادن یا خواستن دستمزد بیشتر
A policy of limiting wage increases.
The government introduced a policy of wage restraint to control inflation.
دولت برای کنترل تورم سیاست خودداری از افزایش دستمزد را معرفی کرد.
عبارتهای مرتبط
- the policy of wage restraint
- سیاست خودداری از دادن یا خواستن دستمزد بیشتر
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه restraint را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.