دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unconventional به فارسی

غیر معمول، غیر سنتی، نامرسوم، بر خلاف رسوم

بریتانیایی: /ˌʌn.kənˈven.ʃən.əl/ آمریکایی: /ˌʌn.kənˈven.ʃən.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + conventional.

صفت

صفت تفضیلی
more unconventional
صفت عالی
most unconventional
۱.

غیر معمول، غیر سنتی، نامرسوم، بر خلاف رسوم

Not adhering to custom, convention, or accepted standards.

It is unconventional to wear red in funeral ceremonies.

پوشیدن لباس قرمز در مراسم سوگواری مرسوم نیست.

۲.

نامانوس، غیرعادی

Out of the ordinary.

She has an unconventional style of painting.

او سبک نقاشی غیرعادی دارد.

۳.

غیرمعمول، غیرنمونه

Atypical.

His unconventional approach surprised everyone.

رویکرد غیرمعمول او همه را شگفت‌زده کرد.

اسم

جمع
unconventionals
۴.

چیز یا کسی که غیرمعمول است

Something or someone that is unconventional.

The artist was considered an unconventional.

این هنرمند فردی غیرمعمول به حساب می‌آمد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unconventional را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.