دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unconditional به فارسی

بی قید و شرط، مطلق، بی چون و چرا، نامشروط

بریتانیایی: /ˌʌn.kənˈdɪʃ.ən.əl/ آمریکایی: /ˌʌn.kənˈdɪʃ.ən.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: inconditional obsolete

ریشه‌شناسی

From un- + conditional.

صفت

صفت تفضیلی
more unconditional
صفت عالی
most unconditional
۱.

بی قید و شرط، مطلق، بی چون و چرا، نامشروط

Absolute; without conditions, limitations, reservations or qualifications.

We demand your unconditional surrender.

ما خواهان تسلیم بی قید و شرط شما هستیم.

مترادف‌ها: absolute، categorical

متضادها: conditional

اسم

جمع
unconditionals
۲.

چیزی که مشروط نیست، امر نامشروط

That which is not conditional.

The unconditional is rare in everyday language.

امر نامشروط در زبان روزمره نادر است.

۳.

ساختاری شبه‌شرطی که بیان می‌کند نتیجه بدون توجه به مقدار خاص مقدمه صادق است

منطق

A conditional-like structure expressing that the consequent holds true regardless of the particular value of the antecedent.

In logic, an unconditional is often used in proofs.

در منطق، ساختار نامشروط اغلب در برهان‌ها به کار می‌رود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unconditional را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.