دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unconditional به فارسی
بی قید و شرط، مطلق، بی چون و چرا، نامشروط
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: inconditional obsolete
ریشهشناسی
From un- + conditional.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unconditional
- صفت عالی
- most unconditional
بی قید و شرط، مطلق، بی چون و چرا، نامشروط
Absolute; without conditions, limitations, reservations or qualifications.
We demand your unconditional surrender.
ما خواهان تسلیم بی قید و شرط شما هستیم.
مترادفها: absolute، categorical
متضادها: conditional
اسم
- جمع
- unconditionals
چیزی که مشروط نیست، امر نامشروط
That which is not conditional.
The unconditional is rare in everyday language.
امر نامشروط در زبان روزمره نادر است.
ساختاری شبهشرطی که بیان میکند نتیجه بدون توجه به مقدار خاص مقدمه صادق است
A conditional-like structure expressing that the consequent holds true regardless of the particular value of the antecedent.
In logic, an unconditional is often used in proofs.
در منطق، ساختار نامشروط اغلب در برهانها به کار میرود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unconditional را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.