دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unrelated به فارسی

نامرتبط، بی‌ارتباط

بریتانیایی: /ˌʌn.rɪˈleɪ.tɪd/ آمریکایی: /ˌʌn.rɪˈleɪ.t̬ɪd/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + related.

صفت

صفت تفضیلی
more unrelated
صفت عالی
most unrelated
۱.

نامرتبط، بی‌ارتباط

Not connected or associated.

The holiday started with two unrelated mishaps.

تعطیلات با دو حادثه‌ی نامرتبط شروع شد.

مترادف‌ها: irrelate، irrelated، nonrelated

متضادها: related

۲.

غیرخویشاوند، بی‌رابطه‌ی نسبی

Not related by kinship.

He had the same surname as me, but we were unrelated.

او با من هم‌نام بود، اما نسبت فامیلی نداشتیم.

متضادها: related

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unrelated را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.