دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unrelated به فارسی
نامرتبط، بیارتباط
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + related.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unrelated
- صفت عالی
- most unrelated
نامرتبط، بیارتباط
Not connected or associated.
The holiday started with two unrelated mishaps.
تعطیلات با دو حادثهی نامرتبط شروع شد.
مترادفها: irrelate، irrelated، nonrelated
متضادها: related
غیرخویشاوند، بیرابطهی نسبی
Not related by kinship.
He had the same surname as me, but we were unrelated.
او با من همنام بود، اما نسبت فامیلی نداشتیم.
متضادها: related
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unrelated را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.