دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی ubiquitous به فارسی
همهجا حاضر، همهجا موجود
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From ubiquity + -ous, from Latin ubique meaning everywhere.
صفت
همهجا حاضر، همهجا موجود
Being everywhere at once; omnipresent.
In Christianity, Hinduism, and Judaism, God is ubiquitous.
در مسیحیت، هندوئیسم و یهودیت، خدا همهجا حاضر است.
مترادفها: omnipresent
بهنظر رسیدن در همهجا بودن، در بیش از یک مکان بودن
Appearing to be everywhere at once; being or seeming to be in more than one location at the same time.
a ubiquitous insect, like the fly
حشرهای که در همهجا هست، مثل مگس
مترادفها: ever-present
گسترده، بسیار رایج
Widespread; very prevalent.
Computers are ubiquitous in modern society.
رایانهها در جامعه مدرن همهجا حاضر هستند.
مترادفها: common، pervasive
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه ubiquitous را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.