دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی ubiquitous به فارسی

همه‌جا حاضر، همه‌جا موجود

بریتانیایی: /juːˈbɪk.wɪ.təs/ آمریکایی: /juːˈbɪk.wə.t̬əs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From ubiquity + -ous, from Latin ubique meaning everywhere.

صفت

۱.

همه‌جا حاضر، همه‌جا موجود

Being everywhere at once; omnipresent.

In Christianity, Hinduism, and Judaism, God is ubiquitous.

در مسیحیت، هندوئیسم و یهودیت، خدا همه‌جا حاضر است.

مترادف‌ها: omnipresent

۲.

به‌نظر رسیدن در همه‌جا بودن، در بیش از یک مکان بودن

Appearing to be everywhere at once; being or seeming to be in more than one location at the same time.

a ubiquitous insect, like the fly

حشره‌ای که در همه‌جا هست، مثل مگس

مترادف‌ها: ever-present

۳.

گسترده، بسیار رایج

Widespread; very prevalent.

Computers are ubiquitous in modern society.

رایانه‌ها در جامعه مدرن همه‌جا حاضر هستند.

مترادف‌ها: common، pervasive

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه ubiquitous را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.