دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی understate به فارسی
کوچکتر یا کمتر از واقعیت نشان دادن، کمنمودن، شکستهنفسی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From under- + state.
فعل
- سومشخص مفرد
- understates
- وجه وصفی حال
- understating
- گذشته ساده
- understated
- اسم مفعول
- understated
کوچکتر یا کمتر از واقعیت نشان دادن، کمنمودن، شکستهنفسی کردن
To state something with less completeness than needed; to minimize or downplay.
To call it a calculated bet understates the risk; it is a Hail Mary pass.
این که آن را یک شرط حسابشده بنامیم، خطر را کمتر از واقع نشان میدهد؛ این یک پاس ناامیدانه است.
مترادفها: trivialize
متضادها: overstate، exaggerate
با کمتأکیدی بیان کردن برای ابراز طعنه
To state something with a lack of emphasis, in order to express irony.
She tried to understate her achievements during the meeting.
او سعی کرد در جلسه دستاوردهای خود را کمتر از واقع نشان دهد.
مقداری را کمتر از واقع اعلام کردن
To state a quantity that is too low.
The company had been understating its liabilities for years.
شرکت سالها بود که بدهیهای خود را کمتر از واقع اعلام میکرد.
واژههای همرده: underestimate
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه understate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.