دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی uncharacteristic به فارسی

ناخصیصه، غیرمعمول، غیرعادی

بریتانیایی: /ʌnˌkær.ək.təˈrɪs.tɪk/ آمریکایی: /ʌnˌker.ək.təˈrɪs.tɪk/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + characteristic.

صفت

صفت تفضیلی
more uncharacteristic
صفت عالی
most uncharacteristic
۱.

ناخصیصه، غیرمعمول، غیرعادی

Not characteristic; not typical of a person or thing.

His silence was uncharacteristic.

سکوت او غیرعادی بود.

۲.

ناهماهنگ با شخصیت، خارج از عادت

Out of character; behavior that is unusual for a given person or thing.

It was uncharacteristic of her to be late.

دیر رسیدن برای او غیرمعمول بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه uncharacteristic را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.