دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unresponsive به فارسی

بی‌پاسخ، غیرفعال، بدون واکنش

بریتانیایی: /ˌʌn.rɪˈspɒn.sɪv/ آمریکایی: /ˌʌn.rɪˈspɑːn.sɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + responsive.

صفت

صفت تفضیلی
more unresponsive
صفت عالی
most unresponsive
۱.

بی‌پاسخ، غیرفعال، بدون واکنش

Not responsive; unreactive.

The patient was unresponsive to treatment.

بیمار به درمان پاسخ نداد.

مترادف‌ها: nonresponsive

متضادها: responsive

۲.

بی‌اعتنا، بی‌تفاوت، بی‌احساس

Indifferent or apathetic; emotionless.

He remained unresponsive to her questions.

او به سوالاتش بی‌اعتنا ماند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unresponsive را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.