دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unification به فارسی
یکپارچهسازی، اتحاد، وحدت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From unify + -ification or French unification.
اسم
- جمع
- unifications
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
یکپارچهسازی، اتحاد، وحدت
The act of unifying.
the unification of Germany
یکپارچگی (اتحاد) آلمان
متضادها: division
یگانگی، یکپارچگی
The state of being unified.
The unification of the two companies created a market leader.
یکپارچگی دو شرکت، یک رهبر بازار ایجاد کرد.
اتحاد دو عبارت نسبت به یک ترتیب تخصصی
Given two terms, their join with respect to a specialisation order.
Unification is a key operation in logic programming.
اتحاد یک عملیات کلیدی در برنامهنویسی منطقی است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unification را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.