دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unification به فارسی

یکپارچه‌سازی، اتحاد، وحدت

بریتانیایی: /ˌjuː.nɪ.fɪˈkeɪ.ʃən/ آمریکایی: /ˌjuː.nə.fəˈkeɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From unify + -ification or French unification.

اسم

جمع
unifications
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

یکپارچه‌سازی، اتحاد، وحدت

The act of unifying.

the unification of Germany

یکپارچگی (اتحاد) آلمان

متضادها: division

۲.

یگانگی، یکپارچگی

The state of being unified.

The unification of the two companies created a market leader.

یکپارچگی دو شرکت، یک رهبر بازار ایجاد کرد.

۳.

اتحاد دو عبارت نسبت به یک ترتیب تخصصی

منطق ریاضیعلوم کامپیوتر

Given two terms, their join with respect to a specialisation order.

Unification is a key operation in logic programming.

اتحاد یک عملیات کلیدی در برنامه‌نویسی منطقی است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unification را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.