دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unproven به فارسی
اثباتنشده، اثباتنشده
بریتانیایی: /ʌnˈpruː.vən/ آمریکایی: /ʌnˈpruː.vən/
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + proven.
صفت
۱.
اثباتنشده، اثباتنشده
Not proved.
The theory remains unproven.
این نظریه همچنان اثباتنشده باقی مانده است.
واژههای همرده: experimental، untested، untried
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unproven را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.