دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی uncontrollable به فارسی
غیرقابل کنترل، مهارنشدنی
بریتانیایی: /ˌʌn.kənˈtrəʊ.lə.bəl/ آمریکایی: /ˌʌn.kənˈtroʊ.lə.bəl/
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + controllable.
صفت
- صفت تفضیلی
- more uncontrollable
- صفت عالی
- most uncontrollable
۱.
غیرقابل کنترل، مهارنشدنی
Not able to be controlled, contained or governed.
She got the uncontrollable urge for some chocolate.
او یک هوس غیرقابل کنترل برای شکلات داشت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه uncontrollable را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.