دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unseat به فارسی
از صندلی یا زین فرو افکندن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + seat.
فعل
- سومشخص مفرد
- unseats
- وجه وصفی حال
- unseating
- گذشته ساده
- unseated
- اسم مفعول
- unseated
از صندلی یا زین فرو افکندن
To dislodge or remove someone from a seat, especially on horseback.
The frightened horse reared up and unseated its rider.
اسب ترسیده جفتک انداخت و سوار را از زین فرو افکند.
واژههای خاصتر: unhorse
از مقام خلع کردن، برکنار کردن
To remove someone from an office or position, especially a political one; to dethrone.
The board voted to unseat the CEO due to his poor performance.
هیئت مدیره به خلع مدیرعامل به دلیل عملکرد ضعیف او رأی داد.
مترادفها: depose، oust، overthrow
متضادها: appoint، enthrone، empower، install
جابجا کردن، از جای خود بیرون آوردن
To cause something to be removed or replaced in its role; to displace, to overturn.
Printed newspapers are gradually being unseated by digital publications.
روزنامههای چاپی به تدریج توسط نشریات دیجیتال جایگزین میشوند.
مترادفها: oust، supersede، supplant
متضادها: confirm، preserve
آشفته کردن، متحیر کردن
To upset the composure of someone; to astound, to shock, to unsettle.
The Matrix utterly unseated audiences with its mind-blowing plot twist.
فیلم ماتریکس با پیچش داستانی حیرتانگیز خود تماشاگران را متعجب کرد.
واژههای خاصتر: confound، discompose، disturb، unnerve، vex
از جای خود درآمدن
To come off or out of a seat.
We replaced the screws, since the old ones unseated too easily.
پیچها را عوض کردیم، چون پیچهای قدیمی خیلی راحت از جای خود در میآمدند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unseat را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.