دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unearth به فارسی

از زیر خاک درآوردن، حفاری کردن

بریتانیایی: /ʌnˈɜːθ/ آمریکایی: /ʌnˈɝːθ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + earth.

فعل

سوم‌شخص مفرد
unearths
وجه وصفی حال
unearthing
گذشته ساده
unearthed
اسم مفعول
unearthed
۱.

از زیر خاک درآوردن، حفاری کردن

گذرا

To drive or draw from the earth.

The archaeologists worked for months to unearth the ancient pottery.

باستان‌شناسان ماه‌ها تلاش کردند تا سفال‌های باستانی را از زیر خاک درآورند.

۲.

آشکار کردن، افشا کردن، برملا کردن

گذرا

To uncover or find; to bring out from concealment.

The journalist unearthed a secret.

روزنامه‌نگار رازی را افشا کرد.

مترادف‌ها: bring to light، disclose

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unearth را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.