دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unearth به فارسی
از زیر خاک درآوردن، حفاری کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + earth.
فعل
- سومشخص مفرد
- unearths
- وجه وصفی حال
- unearthing
- گذشته ساده
- unearthed
- اسم مفعول
- unearthed
از زیر خاک درآوردن، حفاری کردن
To drive or draw from the earth.
The archaeologists worked for months to unearth the ancient pottery.
باستانشناسان ماهها تلاش کردند تا سفالهای باستانی را از زیر خاک درآورند.
آشکار کردن، افشا کردن، برملا کردن
To uncover or find; to bring out from concealment.
The journalist unearthed a secret.
روزنامهنگار رازی را افشا کرد.
مترادفها: bring to light، disclose
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unearth را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.