دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unfamiliar به فارسی

ناآشنا، غریبه، ناشناخته

بریتانیایی: /ʌn.fəˈmɪl.i.ər/ آمریکایی: /ʌn.fəˈmɪl.i.jɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + familiar.

صفت

صفت تفضیلی
more unfamiliar
صفت عالی
most unfamiliar
۱.

ناآشنا، غریبه، ناشناخته

Strange, not familiar.

an unfamiliar face

قیافه‌ی نا آشنا

۲.

نابلد، ناآشنا

Not acquainted with something.

I am unfamiliar with her accent.

با لهجه‌ی او آشنا نیستم.

اسم

جمع
unfamiliars
۳.

شخص ناآشنا، غریبه

An unfamiliar person; a stranger.

The unfamiliars were not welcomed.

غریبه‌ها خوش‌آمد گفته نشدند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unfamiliar را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.