دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی uneasy به فارسی
دشوار، سخت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle English unesy, from un- + easy; merged with Middle English unethe.
صفت
- صفت تفضیلی
- uneasier
- صفت عالی
- uneasiest
دشوار، سخت
Not easy; difficult.
The climb was uneasy.
صعود دشوار بود.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Middle English unesy, unaisie, from un- + esy (comfortable).
صفت
- صفت تفضیلی
- more uneasy، uneasier
- صفت عالی
- most uneasy، uneasiest
ناراحت، مضطرب، بیآرام
Restless; disturbed by pain, anxiety.
I've been uneasy about your friend ever since I met him.
از وقتی دوستت را ملاقات کردم دربارهاش نگران بودهام.
مترادفها: nervous
ناراحت، دستپاچه، ناهنجار
Not easy in manner; constrained.
He was behaving in an uneasy way.
او رفتاری ناراحت داشت.
مترادفها: stiff، awkward، ungraceful
ناآرام، تشویشانگیز
Causing discomfort or constraint.
The uneasy situation in the city worried everyone.
وضع ناآرام شهر همه را نگران کرد.
اصطلاحها و عبارتها
uneasy lies the head that wears the crown
سری که تاج دارد آرام نمیخوابد، اشخاص پر مسئولیت زندگی پر تلاطمی دارند
A person with great responsibilities has a troubled life.
As CEO, she often works late; uneasy lies the head that wears the crown.
به عنوان مدیرعامل، او اغلب دیروقت کار میکند؛ سری که تاج دارد آرام نمیخوابد.
عبارتهای مرتبط
- uneasy lies the head that wears the crown
- سری که تاج دارد آرام نمیخوابد، اشخاص پر مسئولیت زندگی پر تلاطمی دارند
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه uneasy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.