دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unnecessary به فارسی
نالازم، غیر ضروری، نابایسته
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + necessary.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unnecessary
- صفت عالی
- most unnecessary
نالازم، غیر ضروری، نابایسته
Not needed or necessary.
The automatic child-frightener made clowns unnecessary.
دستگاه ترساندن خودکار کودکان، دلقکها را غیر ضروری کرد.
مترادفها: superfluous، unneeded، needless
متضادها: necessary، needed
اضافی، غیر الزامی
Done in addition to requirements; unrequired.
It is unnecessary for you to come.
آمدن شما لازم نیست.
مترادفها: additional
متضادها: required، mandatory
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unnecessary را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.