دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unnecessary به فارسی

نالازم، غیر ضروری، نابایسته

بریتانیایی: /ʌnˈnes.ə.ser.i/ آمریکایی: /ʌnˈnes.ə.ser.i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + necessary.

صفت

صفت تفضیلی
more unnecessary
صفت عالی
most unnecessary
۱.

نالازم، غیر ضروری، نابایسته

Not needed or necessary.

The automatic child-frightener made clowns unnecessary.

دستگاه ترساندن خودکار کودکان، دلقک‌ها را غیر ضروری کرد.

مترادف‌ها: superfluous، unneeded، needless

متضادها: necessary، needed

۲.

اضافی، غیر الزامی

Done in addition to requirements; unrequired.

It is unnecessary for you to come.

آمدن شما لازم نیست.

مترادف‌ها: additional

متضادها: required، mandatory

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unnecessary را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.