دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unwarranted به فارسی

بی‌دلیل، ناروا، نابجا

بریتانیایی: /ʌnˈwɒr.ən.tɪd/ آمریکایی: /ʌnˈwɔːr.ən.t̬ɪd/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From un- + warranted.

صفت

صفت تفضیلی
more unwarranted
صفت عالی
most unwarranted
۱.

بی‌دلیل، ناروا، نابجا

Not warranted; being without warrant, authority, or guaranty; unwarrantable.

The criticism was unwarranted.

این انتقاد ناروا بود.

۲.

ناروا، نابجا، ناعادلانه

Unjustified, inappropriate or undeserved.

He made an unwarranted assumption.

او فرض ناروایی کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unwarranted را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.