دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی undergo به فارسی
دستخوش (چیزی) شدن، تجربه کردن، دیدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old English undergān, from under- + go.
فعل
- سومشخص مفرد
- undergoes
- وجه وصفی حال
- undergoing
- گذشته ساده
- underwent
- اسم مفعول
- undergone
دستخوش (چیزی) شدن، تجربه کردن، دیدن
To experience or go through a process or phase.
The project is undergoing great changes.
پروژه دستخوش تغییرات بزرگی است.
مترادفها: go through، experience
تحمل کردن، (سختی) کشیدن، تن در دادن
To suffer or endure something difficult or unpleasant.
The victim underwent great trauma.
قربانی آسیب روحی شدیدی را تحمل کرد.
مترادفها: endure، suffer
زیر چیزی رفتن، از زیر چیزی عبور کردن
To go or move under or beneath.
The tunnel undergoes the river, the water passing beneath the town.
تونل از رودخانه عبور میکند و آب از زیر شهر میگذرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه undergo را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.