دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی unilateral به فارسی

یک‌جانبه، یک‌طرفه، غیر متقابل

بریتانیایی: /ˌjuː.nɪˈlæt.ər.əl/ آمریکایی: /ˌjuː.nəˈlæt̬.ɚ.əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From New Latin unilateralis, from Latin unus 'one' + lateralis 'sided'.

صفت

صفت تفضیلی
more unilateral
صفت عالی
most unilateral
۱.

یک‌جانبه، یک‌طرفه، غیر متقابل

Done by one side only.

They agreed to a unilateral withdrawal.

آنان با عقب‌نشینی یک‌طرفه موافقت کردند.

مترادف‌ها: one-sided

۲.

یک‌سویی، مربوط به یک طرف بدن

پزشکی

Affecting only one side of the body.

The patient had unilateral paralysis.

بیمار فلج یک‌طرفه داشت.

۳.

یک‌جانبه، الزام‌آور برای یک طرف

حقوق

Binding or affecting one party only.

The company made a unilateral decision to cut costs.

شرکت تصمیم یک‌جانبه‌ای برای کاهش هزینه‌ها گرفت.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه unilateral را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.