دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unilateral به فارسی
یکجانبه، یکطرفه، غیر متقابل
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From New Latin unilateralis, from Latin unus 'one' + lateralis 'sided'.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unilateral
- صفت عالی
- most unilateral
یکجانبه، یکطرفه، غیر متقابل
Done by one side only.
They agreed to a unilateral withdrawal.
آنان با عقبنشینی یکطرفه موافقت کردند.
مترادفها: one-sided
یکسویی، مربوط به یک طرف بدن
Affecting only one side of the body.
The patient had unilateral paralysis.
بیمار فلج یکطرفه داشت.
یکجانبه، الزامآور برای یک طرف
Binding or affecting one party only.
The company made a unilateral decision to cut costs.
شرکت تصمیم یکجانبهای برای کاهش هزینهها گرفت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unilateral را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.