دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unfortunate به فارسی
بدبخت، بداقبال، نگونبخت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From un- + fortunate.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unfortunate
- صفت عالی
- most unfortunate
بدبخت، بداقبال، نگونبخت
Not favored by fortune.
the unfortunate mother of those orphans
مادر فلکزدهی آن کودکان یتیم
مترادفها: unsuccessful
متضادها: fortunate
بدشانس، بدبیار
Marked or accompanied by or resulting in misfortune.
It was unfortunate that he missed the bus by just a minute.
بدشانس بود که او فقط یک دقیقه دیر به اتوبوس رسید.
مترادفها: unlucky
متضادها: fortunate، lucky
شوم، بدفرجام، تاسفآور
Marked or accompanied by or resulting in misfortune.
an unfortunate decision
یک تصمیم تاسفآور
اسم
- جمع
- unfortunates
تیرهبخت، بدبخت
An unlucky person; one who has fallen into bad circumstances.
he too was one of those unfortunates who had lost everything
او نیز یکی از آن تیرهبختانی بود که همه چیز خود را از دست داده بودند.
فاحشه، روسپی
A prostitute.
In the old port, an unfortunate plied her trade along the quays.
در بندر قدیمی، یک فاحشه به کار خود در کنار اسکلهها میپرداخت.
اصطلاحها و عبارتها
unfortunately
بدبختانه، متاسفانه، با کمال تاسف
Used to express regret or bad luck.
Unfortunately, the event was canceled.
متاسفانه، رویداد لغو شد.
عبارتهای مرتبط
- unfortunately
- بدبختانه، متاسفانه، با کمال تاسف
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unfortunate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.