دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی unfaithful به فارسی
کافر، بیایمان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English unfeithful, equivalent to un- + faithful.
صفت
- صفت تفضیلی
- more unfaithful
- صفت عالی
- most unfaithful
کافر، بیایمان
Not having religious faith.
He was accounted unfaithful, for he never prayed or kept the rites of his church.
او به دلیل اینکه هرگز نماز نمیخواند یا مراسم کلیسای خود را نگه نمیداشت، بیایمان شمرده میشد.
پیمانشکن، عهدشکن، بیوفا، بدقول
Not keeping good faith; disloyal; not faithful.
an unfaithful friend
دوست بیوفا
مترادفها: nonfaithful
خائن، خیانتکار (در ازدواج و عشق)
Adulterous.
an unfaithful husband
شوهری که به زنش خیانت میکند
غیرقابلاعتماد، متقلب
Not honest or upright.
He was unfaithful in the game and changed the rules to win.
او در بازی متقلب بود و قوانین را برای برنده شدن تغییر داد.
سستعهد، ناقص
Negligent or imperfect.
The painting was an unfaithful rendering of its subject.
نقاشی بازنمایی ناقصی از سوژهاش بود.
نادقیق، غیرامین (در ترجمه)
Not faithfully rendering the meaning of the source language; incorrect.
The translation was unfaithful to the original text.
ترجمه نسبت به متن اصلی نادقیق بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه unfaithful را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.