دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی mortality به فارسی

میرایی، مرگ‌پذیری، فناپذیری

بریتانیایی: /mɔːˈtæl.ə.ti/ آمریکایی: /mɔːrˈtæl.ə.t̬i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French mortalite, from Latin mortālitās, from mortālis (relating to death).

اسم

جمع
mortalities
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

میرایی، مرگ‌پذیری، فناپذیری

The state or quality of being mortal.

The mortality of the body is nothing compared to the immortality of the soul.

میرایی جسم در برابر جاودانگی روح هیچ است.

متضادها: immortality

۲.

کیفیت مجازات‌پذیری با مرگ

قدیمی

The quality of being punishable by death.

In the old code, treason bore mortality upon the offender, and the rope waited at dawn.

در آیین کهن، خیانت بر مجرم کیفر مرگ داشت و در سپیده‌دم طناب در انتظار او بود.

۳.

خاصیت مرگ‌آوری، کشندگی

قدیمی

The quality of causing death.

The mortality of the poison was swift and certain.

خاصیت کشنده بودن زهر سریع و قطعی بود.

مترادف‌ها: deadliness، lethality

۴.

مرگ و میر، میزان مرگ و میر

The number of deaths; and, usually and especially, the number of deaths per time unit (usually per year), expressed as a rate.

Infant mortality is on the decrease.

مرگ و میر کودکان رو به نقصان است.

۵.

میزان (یا درصد) مرگ و میر، نرخ مرگ و میر

زیست‌شناسیبوم‌شناسیجمعیت‌شناسیبیمه

The number of deaths per given unit of population over a given period of time.

The mortality rate in the city decreased after the new hospital was built.

میزان مرگ و میر در شهر پس از ساخت بیمارستان جدید کاهش یافت.

مترادف‌ها: death rate، mortality rate، casualty rate

۶.

تعداد مرگ‌های ناشی از یک رویداد

Deaths resulting from an event (such as a war, epidemic or disaster).

The mortality from the epidemic was devastating.

مرگ و میر ناشی از بیماری همه‌گیر ویرانگر بود.

۷.

مرگ

Death.

The doctor spoke about the reality of mortality in her lecture.

پزشک در سخنرانی خود درباره واقعیت مرگ صحبت کرد.

مترادف‌ها: fatality، death

۸.

انسان‌ها، آدمیزادگان، بشر

قدیمی

Mortals collectively.

Mortality, as poets once proclaimed, is the shared fate of all mortals.

مرگ‌پذیری، همان‌گونه که شاعران روزگاری گفتند، سرنوشت مشترک همهٔ آدمیان است.

مترادف‌ها: humankind، humanity، mankind

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه mortality را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.