دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی meme به فارسی
یک واحد اطلاعات فرهنگی مانند یک رسم یا ایده که به صورت شفاهی یا با تکرار از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود.
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
Coined by Richard Dawkins in 1976, shortened from mimeme, from Ancient Greek μῑμέομαι (mīméomai, 'to imitate').
اسم
- جمع
- memes
یک واحد اطلاعات فرهنگی مانند یک رسم یا ایده که به صورت شفاهی یا با تکرار از ذهنی به ذهن دیگر منتقل میشود.
A unit of cultural information, such as a practice or idea, transmitted verbally or by repeated action from one mind to another.
Ideas can spread like genes through a population as memes.
ایدهها میتوانند مانند ژنها در یک جمعیت به عنوان ممها منتشر شوند.
مترادفها: culturgen
رسانهای معمولاً طنزآمیز که با تغییرات جزئی در اینترنت کپی و منتشر میشود، مانند تصاویر یا ویدئوها.
Media, usually humorous, copied and circulated online with slight adaptations, such as images or videos.
The cat meme went viral on social media.
مم گربه در شبکههای اجتماعی ویروسی شد.
یک نمونه خاص از مم، مانند تصویر یا ویدئویی با متن طنزآمیز.
A specific instance of a meme, such as an image macro or video with humorous text.
I made a meme using that template.
با استفاده از آن قالب یک مم ساختم.
چیزی فریبنده؛ حقه یا نیرنگ.
Something deceptive; a trick or ruse.
That degree is a meme, you won't get a job.
آن مدرک یک حقه است، شغلی پیدا نمیکنی.
اثری که در پاسخ به یک درخواست در یک گروه آنلاین تولید و به اشتراک گذاشته میشود.
A work produced and shared in response to a prompt within an online group.
The kink meme had many responses.
مم کینک پاسخهای زیادی داشت.
فعل
- سومشخص مفرد
- memes
- وجه وصفی حال
- miming، memeing
- گذشته ساده
- memed
- اسم مفعول
- memed
ممهای طنزآمیز ساختن و استفاده کردن.
To create and use humorous memes.
She spends hours meming on the forum.
او ساعتها در انجمن مم میسازد.
چیزی را به مم تبدیل کردن؛ استفاده از مم برای رسیدن به هدفی.
To turn something into a meme; to use a meme to achieve a goal.
They memed the politician's speech.
آنها سخنرانی سیاستمدار را به مم تبدیل کردند.
مترادفها: memeify
شوخی کردن.
To joke around.
Stop meming and get to work.
دست از شوخی بردار و برو سر کار.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From French mémé ('granny').
اسم
- جمع
- memes
مادربزرگ، ننه.
Granny; nana.
I'm going to visit my meme this weekend.
این آخر هفته میروم به دیدن مادربزرگم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه meme را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.