دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی militant به فارسی
در حال جنگ، رزمنده، متخاصم
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French militant, from Latin mīlitāns, present participle of mīlitāre (to serve as a soldier).
صفت
- صفت تفضیلی
- more militant
- صفت عالی
- most militant
در حال جنگ، رزمنده، متخاصم
Fighting or disposed to fight; belligerent, warlike.
militant powers
نیروهای رزمنده
مترادفها: warrish
غیور، مبارز (به ویژه برای پیشبرد هدف سیاسی یا مذهبی یا اجتماعی)، ستیزهجو
Aggressively supporting a political or social cause; adamant, combative.
the militant clergy
روحانیون مبارز
some of the more militant members of the party
برخی از اعضای ستیزهجوتر حزب
اسم
- جمع
- militants
سرباز، رزمنده
A soldier, a combatant.
The militant stood at the gate, a veteran of many campaigns, awaiting orders.
او رزمندهای بود که در دروازه ایستاده بود، سالها میدان نبرد را دیده و منتظر فرمان بود.
فرد مبارز و سرسخت، به ویژه عضو یک جناح ایدئولوژیک
An entrenched or aggressive adherent to a particular cause, now especially a member of a particular ideological faction.
The militants demanded political reform.
مبارزان خواستار اصلاحات سیاسی شدند.
طرفدار دیدگاه تروتسکیستی روزنامه میلیتانت
Someone who supports the Trotskyist political view expressed in the newspaper Militant.
The Militant group split from the Labour Party.
گروه میلیتانت از حزب کارگر جدا شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه militant را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.