دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی mandate به فارسی

حکم، دستور، اختیارنامه، فرمان

بریتانیایی: /ˈmæn.deɪt/ آمریکایی: /ˈmæn.deɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin mandātum, from mandāre 'to commit to one's charge'.

اسم

جمع
mandates
شمارش‌پذیری
countable
۱.

حکم، دستور، اختیارنامه، فرمان

An official or authoritative command, order, or authorization.

He was willing to carry out all of his commander's mandates.

او مایل بود که کلیه‌ی دستورات فرمانده‌ی خود را اجرا کند.

مترادف‌ها: compulsion، obligation

۲.

خواست رای‌دهندگان، اختیار حاصل از رای مردم

سیاست

The authority granted to a politician or government by the electorate.

The government accepted the mandate of the people.

دولت خواست مردم را قبول کرد.

۳.

دوره‌ی تصدی دولت

کانادا

A period during which a government is in power.

The government completed its four-year mandate.

دولت دوره‌ی چهارساله‌ی خود را به پایان رساند.

۴.

قیمومت، امتیاز تحت‌الحمایگی

تاریخی

An order by the League of Nations to a member nation to govern a conquered territory.

Palestine remained under the British mandate after World War I.

فلسطین پس از جنگ جهانی اول تحت قیمومت بریتانیا باقی ماند.

۵.

کشور تحت‌الحمایه

تاریخی

A territory governed under such a mandate.

The mandate encompassed a territory in the Middle East, governed by Britain.

قیمومت آن حوزە در خاورمیانه را در بر می‌گرفت، که توسط بریتانیا اداره می‌شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
mandates
وجه وصفی حال
mandating
گذشته ساده
mandated
اسم مفعول
mandated
۶.

اختیار دادن، الزام کردن

گذرا

To authorize or require something.

The law mandates that all children attend school.

قانون الزام می‌کند که همه‌ی کودکان به مدرسه بروند.

۷.

اجباری کردن

گذرا

To make mandatory.

The government mandated the use of seat belts.

دولت استفاده از کمربند ایمنی را اجباری کرد.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

Blend of man + date.

اسم

جمع
mandates
شمارش‌پذیری
countable
۸.

قرار ملاقات بین دو مرد

نادر

Alternative form of man date: a date between two men.

They went on a mandate last weekend.

آنها آخر هفته‌ی گذشته یک قرار ملاقات داشتند.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه mandate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.