دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی moderator به فارسی

شخصی که بحث را مدیریت می‌کند

بریتانیایی: /ˈmɒd.ər.eɪ.tər/ آمریکایی: /ˈmɑː.də.reɪ.t̬ɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: moderatour obsolete

ریشه‌شناسی

From Latin moderātor, via Middle English.

اسم

جمع
moderators
۱.

شخصی که بحث را مدیریت می‌کند

Someone who moderates.

The moderator helped keep the debate calm and organized.

میانگیرساز به آرام و منظم نگه داشتن مناظره کمک کرد.

۲.

میانجی، داور

An arbitrator or mediator.

They appointed a moderator to resolve the dispute.

آن‌ها یک میانجی برای حل اختلاف منصوب کردند.

۳.

گرداننده، رئیس جلسه، ناظم جلسه

The chair or president of a meeting, etc.

The moderator introduced the speakers at the beginning of the debate.

گرداننده در ابتدای مناظره سخنرانان را معرفی کرد.

۴.

مدیر انجمن، ناظر

اینترنت

A person who enforces the rules of a discussion forum by deleting posts, banning users, etc.

The forum moderator deleted the spam posts.

مدیر انجمن پست‌های اسپم را حذف کرد.

مترادف‌ها: mod

۵.

رئیس گروه عامل (در کلیسای پرسبیتاری)

دین

The person who presides over a synod of a Presbyterian Church.

The moderator of the Presbyterian Church led the meeting with great wisdom.

رئیس گروه عامل کلیسای پرسبیتاری جلسه را با خرد فراوان هدایت کرد.

۶.

کندکننده نوترون (مانند آب سنگین یا گرافیت)

فیزیک هسته‌ای

A substance (often water or graphite) used to decrease the speed of fast neutrons in a nuclear reactor and hence increase likelihood of fission.

In a nuclear reactor, heavy water is used as a moderator to slow down neutrons.

در یک رآکتور هسته‌ای، از آب سنگین به عنوان کندگر برای کاهش سرعت نوترون‌ها استفاده می‌شود.

۷.

کاهنده صدای تفنگ

A device used to deaden some of the noise from a firearm, although not to the same extent as a suppressor or silencer.

The hunter attached a moderator to his rifle.

شکارچی یک کاهنده صدا به تفنگ خود وصل کرد.

۸.

ممتحن (در دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج)

بریتانیا

An examiner at Oxford and Cambridge universities.

The moderator reviewed the exam papers.

ممتحن برگه‌های امتحان را بررسی کرد.

۹.

نفر اول یا دوم در امتحان کارشناسی (در دانشگاه دوبلین)

ایرلند

At the University of Dublin, either the first (senior) or second (junior) in rank in an examination for the degree of Bachelor of Arts.

She achieved the rank of senior moderator in her BA exams.

او در امتحانات کارشناسی رتبه ارشد را کسب کرد.

۱۰.

ناظر بر هماهنگی تصحیح امتحانات

بریتانیا

Someone who supervises and monitors the setting and marking of examinations by different people to ensure consistency of standards.

The moderator ensured that all exam papers were marked fairly.

ناظر اطمینان حاصل کرد که همه برگه‌های امتحان منصفانه تصحیح شوند.

۱۱.

تنظیم‌کننده حرکت در ماشین

A mechanical arrangement for regulating motion in a machine, or producing equality of effect.

The machine's moderator kept the speed constant.

تنظیم‌کننده دستگاه سرعت را ثابت نگه داشت.

۱۲.

نوعی چراغ با جریان روغن تنظیم‌شونده

تاریخی

A kind of lamp in which the flow of the oil to the wick is regulated.

The moderator lamp kept a steady flame as the keeper regulated the oil to the wick.

چراغ مدراتور در حالی که نگهبان روغن را به فتيله تنظيم می‌کرد، شعله‌ای پایدار حفظ می‌کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه moderator را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.