دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی manifest به فارسی

آشکار (از نظر بینایی یا تفکر)، واضح، روشن، مبرهن، هویدا

بریتانیایی: /ˈmæn.ɪ.fest/ آمریکایی: /ˈmæn.ə.fest/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin manifestus, from manus (hand) + *infestus, meaning struck by hand.

صفت

صفت تفضیلی
more manifest
صفت عالی
most manifest
۱.

آشکار (از نظر بینایی یا تفکر)، واضح، روشن، مبرهن، هویدا

Evident to the senses, especially to the sight; apparent; distinctly perceived.

Fear was manifest in her face.

ترس از چهره‌اش می‌بارید.

مترادف‌ها: apparent، plain، clear، distinct، obvious، palpable، patent

۲.

آشکار برای ذهن، واضح، قابل فهم

Obvious to the understanding; apparent to the mind; easily apprehensible; plain; not obscure or hidden.

The truth of his words became manifest at that time.

درستی گفته‌های او در آن هنگام آشکار شد.

۳.

مقصر شناخته شده، محکوم (با of)

نادر

Detected; convicted (used with 'of').

He was manifest of the crime.

او به جرم محکوم شد.

اسم

جمع
manifests
۴.

فهرست محمولات کشتی، اظهارنامه، مانیفست، (هواپیما) فهرست مسافران و کالاها

A list or invoice of the passengers or goods being carried by a commercial vehicle or ship.

The captain checked the manifest before departing to ensure all cargo was loaded.

ناخدا قبل از حرکت مانیفست را بررسی کرد تا مطمئن شود که تمامی کالاها بارگیری شده‌اند.

۵.

فایل حاوی فراداده که فایل‌های دیگر را توصیف می‌کند

رایانه

A file containing metadata describing other files.

The app's manifest lists all required permissions.

فایل مانیفست برنامه تمام مجوزهای لازم را فهرست می‌کند.

۶.

بیانیه عمومی، اعلامیه

منسوخ

A public declaration; an open statement; a manifesto.

The king issued a manifest to announce the new charter and lay out the people's rights.

پادشاه بیانیه‌ای صادر کرد تا منشور جدید را اعلام کند و حقوق مردم را روشن سازد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
manifests
وجه وصفی حال
manifesting
گذشته ساده
manifested
اسم مفعول
manifested
۷.

آشکار کردن یا شدن، (از خود) نشان دادن

گذرا

To show plainly; to make to appear distinctly, usually to the mind; to put beyond question or doubt; to display; to exhibit.

He tried to manifest his love through deeds rather than words.

او کوشید که عشق خود را در عمل نشان بدهد نه با حرف.

۸.

آشکار شدن، نمایان شدن

ناگذرا

To become manifest; to be revealed.

His osteoporosis first manifested as pain in his hips.

پوکی استخوان او ابتدا به صورت درد در لگنش نمایان شد.

۹.

با اراده به وجود آوردن، تجلی کردن

گذرازبان عامیانه

To will something to exist (originally occult, now slang).

She manifested her dream job through positive thinking.

او شغل رویایی خود را با تفکر مثبت به وجود آورد.

۱۰.

در فهرست محمولات وارد کردن، اظهار کردن در گمرک

گذرا

To exhibit the manifests or prepared invoices of; to declare at the customhouse.

The cargo was manifested at the port.

بار در بندر اظهار شد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه manifest را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.