دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی marketing به فارسی

بازاریابی، خرید و فروش، دادوستد، کسب و کار، بازار رسانی، عرضه به بازار

بریتانیایی: /ˈmɑːkɪtɪŋ/ آمریکایی: /ˈmɑːrkɪtɪŋ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

اسم

شمارش‌پذیری
uncountable
۱.

بازاریابی، خرید و فروش، دادوستد، کسب و کار، بازار رسانی، عرضه به بازار

The act or process of buying or selling at a market; the development of a strategy for the sales of a certain product; promotion and selling services; distribution of goods.

She studied marketing to learn how to increase sales and grow the business.

او بازاریابی خواند تا یاد بگیرد چگونه فروش را افزایش دهد و کسب و کار را رشد دهد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه marketing را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.