دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی mourning به فارسی
وابسته به سوگواری
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
وابسته به سوگواری
Of one who mourns, in grief over the death of a close one; pertaining to the mourning process.
mourning ceremonies
مراسم ختم (عزاداری)
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
سوگواری، عزاداری، ماتم، سوگ
Grieving, lamentation; the act of feeling sorrow for someone's death.
A sound of mourning came from the dead man's room.
صدای سوگواری از اتاق مرد متوفی به گوش میرسید.
جامهی عزا، لباس سیاه
Clothes worn by mourners, typically black.
They wear mourning for a whole year.
آنها یک سال تمام جامهی عزا میپوشند.
دوران عزاداری
The period during which one mourns a death.
During mourning, flags are at half mast.
در دوران سوگواری پرچمها نیمهافراشتهاند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه mourning را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.