دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی mediation به فارسی

میانجی‌گری، پادرمیانی، آشتی‌گری

بریتانیایی: /ˌmiː.diˈeɪ.ʃən/ آمریکایی: /ˌmiː.diˈeɪ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Late Latin mediatio, from mediari (to intervene), from Latin medius (middle).

اسم

جمع
mediations
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

میانجی‌گری، پادرمیانی، آشتی‌گری

Negotiation to resolve differences conducted by an impartial party.

The mediation helped resolve the conflict between the two companies.

میانجی‌گری به حل اختلاف بین دو شرکت کمک کرد.

۲.

واسطه‌گری برای رسیدن به توافق

The act of intervening for the purpose of bringing about a settlement.

Mediation is often used in divorce cases.

میانجی‌گری اغلب در پرونده‌های طلاق استفاده می‌شود.

۳.

تفسیر میراث فرهنگی

اصطلاح فرانسوی

Heritage interpretation.

The guide provided mediation of the historical artifacts.

راهنما تفسیر اشیای تاریخی را ارائه داد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه mediation را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.