دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی motivate به فارسی
انگیزاندن، انگیختن، برانگیختن، تشویق و ترغیب کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From motive + -ate, after French motiver.
فعل
- سومشخص مفرد
- motivates
- وجه وصفی حال
- motivating
- گذشته ساده
- motivated
- اسم مفعول
- motivated
انگیزاندن، انگیختن، برانگیختن، تشویق و ترغیب کردن
To provide someone with an incentive to do something; to encourage.
The weekly staff meeting was meant to motivate employees.
جلسهی هفتگی کارکنان برای تشویق و ترغیب آنها بود.
مترادفها: drive، spur
متضادها: demotivate، discourage، dissuade
انگیزهی چیزی بودن، باعث شدن
To animate; to propel; to cause to take action.
He was motivated purely by self-interest.
او صرفاً با انگیزهی منفعت شخصی برانگیخته شد.
مترادفها: drive، move، push
متضادها: demotivate، halt، stop
اصطلاحها و عبارتها
motivation
انگیزش، انگیزه، موجب
The act or process of motivating; a reason or incentive for doing something.
she lacks motivation
او انگیزش کافی ندارد.
motivator
انگیزان، انگیزگر
A person or thing that motivates.
a good teacher is a motivator
معلم خوب (شاگردان را) راغب میکند.
عبارتهای مرتبط
- motivator
- انگیزان، انگیزگر
- motivation
- انگیزش، انگیزه، موجب
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه motivate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.