دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی motivate به فارسی

انگیزاندن، انگیختن، برانگیختن، تشویق و ترغیب کردن

بریتانیایی: /ˈməʊ.tɪ.veɪt/ آمریکایی: /ˈmoʊ.t̬ə.veɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From motive + -ate, after French motiver.

فعل

سوم‌شخص مفرد
motivates
وجه وصفی حال
motivating
گذشته ساده
motivated
اسم مفعول
motivated
۱.

انگیزاندن، انگیختن، برانگیختن، تشویق و ترغیب کردن

گذرا

To provide someone with an incentive to do something; to encourage.

The weekly staff meeting was meant to motivate employees.

جلسه‌ی هفتگی کارکنان برای تشویق و ترغیب آن‌ها بود.

مترادف‌ها: drive، spur

متضادها: demotivate، discourage، dissuade

۲.

انگیزه‌ی چیزی بودن، باعث شدن

گذرا

To animate; to propel; to cause to take action.

He was motivated purely by self-interest.

او صرفاً با انگیزه‌ی منفعت شخصی برانگیخته شد.

مترادف‌ها: drive، move، push

متضادها: demotivate، halt، stop

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

motivation

۳.

انگیزش، انگیزه، موجب

The act or process of motivating; a reason or incentive for doing something.

she lacks motivation

او انگیزش کافی ندارد.

motivator

۴.

انگیزان، انگیزگر

A person or thing that motivates.

a good teacher is a motivator

معلم خوب (شاگردان را) راغب می‌کند.

عبارت‌های مرتبط

motivator
انگیزان، انگیزگر
motivation
انگیزش، انگیزه، موجب

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه motivate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.