دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی mercy به فارسی

رحم، ترحم، نرم‌دلی، دلسوزی

بریتانیایی: /ˈmɜː.si/ آمریکایی: /ˈmɝː.si/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English mercy, from Anglo-Norman merci, from Latin merces (wages, fee).

اسم

جمع
mercies
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

رحم، ترحم، نرم‌دلی، دلسوزی

uncountable

Relenting; forbearance to cause or allow harm to another.

She took mercy on him and quit embarrassing him.

او به او رحم کرد و دست از خجالت دادنش برداشت.

مترادف‌ها: ruth، kindness، leniency

متضادها: mercilessness، ruthlessness، cruelty

۲.

رحمت، بخشایش، مهربانی

uncountable

Forgiveness or compassion, especially toward those less fortunate.

Have mercy on the poor and assist them if you can.

به فقرا رحم کنید و اگر می‌توانید به آن‌ها کمک کنید.

مترادف‌ها: pity، sympathy

۳.

تمایل به بخشش، ترحم یا دلسوزی

uncountable

A tendency toward forgiveness, pity, or compassion.

Mercy is one of his many virtues.

رحمت یکی از فضایل بسیار اوست.

۴.

رحمت‌ها، بخشایش‌ها

countable

Instances of forbearance or forgiveness.

Do not withhold Your tender mercies from me, O Lord.

ای خداوند، رحمت‌های لطیف خود را از من دریغ مکن.

۵.

نعمت، چیزی که باید شکرگزار آن بود

countable

A blessing; something to be thankful for.

It was a mercy that we were not inside when the roof collapsed.

خدایی بود که وقتی سقف فرو ریخت داخل نبودیم.

۶.

بازی‌ای که در آن دو نفر بازوهای هم را می‌پیچانند تا یکی تسلیم شود

uncountable

A children's game in which two players twist each other's arms until one gives in.

The kids were playing mercy in the yard.

بچه‌ها در حیاط مشغول بازی مرسی بودند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
mercies
وجه وصفی حال
mercying
گذشته ساده
mercied
اسم مفعول
mercied
۷.

رحم کردن، دلسوزی داشتن

ناگذرا

To feel mercy.

He took mercy on the beggar.

او به گدا رحم کرد.

۸.

بخشیدن، عفو کردن، با مهربانی رفتار کردن

گذرا

To show mercy; to pardon or treat leniently because of mercy.

The judge showed mercy to the offender.

قاضی به مجرم رحم کرد.

حرف ندا

۹.

پناه بر خدا!، وای!، استغفرالله!

Expressing surprise or alarm.

Mercy! Look at the state of you!

پناه بر خدا! به وضع تو نگاه کن!

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

at the mercy of

۱۰.

کاملا تحت فرمان و اراده‌ی کسی یا چیزی، در معرض

Completely under the control or power of someone or something; vulnerable to.

The shipwrecked sailors were at the mercy of the wind and rain.

سرنوشت ملوانان کشتی شکسته کاملا در دست باد و باران بود.

عبارت‌های مرتبط

at the mercy of
کاملا تحت فرمان و اراده‌ی کسی یا چیزی، در معرض

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه mercy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.