دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی mimic به فارسی
تقلید کردن (معمولا برای دست انداختن)، ادای کسی را درآوردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: mimick
ریشهشناسی
From Latin mimicus, from Greek mīmikos, from mimos (imitator, actor).
فعل
- سومشخص مفرد
- mimics
- وجه وصفی حال
- mimicking
- گذشته ساده
- mimicked
- اسم مفعول
- mimicked
تقلید کردن (معمولا برای دست انداختن)، ادای کسی را درآوردن
To imitate, especially in order to ridicule.
He could mimic his boss well.
او میتوانست خوب ادای رئیسش را درآورد.
همانند شدن با، همگون شدن، تطابق پیدا کردن با
To take on the appearance of another, for protection or camouflage.
Some animals mimic their environment.
برخی حیوانات با محیط خود همگون میشوند.
اسم
- جمع
- mimics
مقلد، شخصی که تقلید میکند
A person who practices mimicry, especially a mime or a comic who does impressions.
He is a great mimic of famous actors.
او مقلد خوبی برای بازیگران معروف است.
مترادفها: impressionist
چیزی که شبیه چیز دیگر است (مثلاً بیماریای که شبیه بیماری دیگر است)
An entity that mimics another entity, such as a disease that resembles another disease.
Syphilis is known as the great imitator because it can mimic many other diseases.
سیفلیس به عنوان مقلد بزرگ شناخته میشود زیرا میتواند شبیه بسیاری از بیماریهای دیگر باشد.
تقلید، وانمود
An imitation.
The painting was a mimic of the original.
نقاشی تقلیدی از اصل بود.
هیولای خیالی که میتواند خود را به شکل یک شیء بیجان (معمولاً صندوق گنج) درآورد
A fictional monster able to disguise itself as an inanimate object, commonly a treasure chest.
The adventurers cautiously opened the chest, suspecting it might be a mimic.
ماجراجویان با احتیاط صندوق را باز کردند و گمان کردند که ممکن است یک میمیک باشد.
صفت
تقلیدی، وانمایانه، وابسته به تقلید
Pertaining to mimicry; imitative.
The parrot has a mimic ability.
طوطی توانایی تقلیدی دارد.
نمودین، دروغی، ساختگی، وانمودشده
Mock, pretended.
mimic tears
اشکهای وانمودشده
شبیهساز (در بلورشناسی: بلورهایی که با دوقلویی شبیه اشکال سادهتر با تقارن بالاتر میشوند)
Imitative; characterized by resemblance to other forms; applied to crystals which by twinning resemble simple forms of a higher grade of symmetry.
The mineral exhibits mimic twinning.
این کانی دوقلویی شبیهساز نشان میدهد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه mimic را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.